1724

یه وقتایی ، یه شب هایی واقعا صبح نمی شن !

مثِ دیشب که عمه نبودنتُ به رخ هممون کشید و منی که حساس تر از همه بودم یک ساعتِ تمام زیر پتو هق هق کردم ُ دیگه یادم نیومد کِی صبح شد ! :( چقدر بد بود دیدن جای خالیِ تو :( خاطره هایی که باهم داشتیم، روزایی که باهم بودیم ، بزرگ شدن ُ قد کشیدنم همه و همش کنار تو بود من چطوری فراموشت کنم ای خیالِ خوبِ من؟ عمه چی؟ اون چطوری فراموشت کنه؟ چقدر بد تنها شده :( دیشب یکی از لعنتی ترین شب های عمرم بود .. کِی قراره عادت کنیم ؟ نمی دونم فقط اینو می دونم که نبودنت اصلا عادت نمی شه و اصلا از یادمون نمی ری حتا یه لحظه .. ! بی قرارتم ، دلتنگتم مداوم و به شدت ! ....


منبع این نوشته : منبع
چطوری فراموشت